تبليغاتX
๑۩۞۩๑ تقدیم به دختری از جنس محبت ๑۩۞۩๑
تقدیم به پری نازم ، دختری از جنس محبت ، مهربونی ، آرامش و عشق
از اینکه به وب سایتم سر زدید خوشحالم

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

گفتم شاید ندیدنت از خاطره ات دورم كنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه كه كورم كنه
گفتم صدات رو نشنوم شاید كه از یادم بری
دیدم تو گوشهام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد
فقط می گفتم با خودم نكنه بمیرم و نیاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است
ولی خطوط فاصله چقدر پر رنگ است
تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست
ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است
از آن سحر که برای تو وقت رفتن بود
دگر طلوع برایم چقدر کمرنگ است
هزار بار ملامت شنیدم و یک بار
کسی نگفت که شاید دل تو از سنگ است
اکنون تو نیستی و آگاهی که فاصله ها
میان دست من و تو هزار فرسنگ است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
خوابیدی رو بال موجا
كاش می شد بودم كنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راحت
دنبالت دارم می گردم
ولی نیست از تو نشونی
روزگار مارو جدا كرد
تو یه غروب توی جوونی
دلم من هواتو كرده
كاش می شد تورو ببینم
كاش می شد تو خواب دوباره
دست سردتو بگیرم
دنبالت دارم می گردم
ولی نیست از تو نشونی
روزگار مارو جدا كرد
تو یه غروب توی جوونی
خوابیدی رو بال موجا
كاش می شد بودم كنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راهت
خداحافظ
چه صدامو بشنوی
خداحافظ
چه نشنوی
تو كه رفتی به سلامت
وعده ما به قیامت
حسرت یه لحظه دیدن
واسه من شده یه عادت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

کنار هر قطره اشکم
هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم
که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت
عشقی که مثل زَهره
ولی بی عشق تو هردم
خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما
به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم
نمیگی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوستت دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

چرا تو ای شکسته دل ! خدا خدا نمی کنی ؟

 

خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟

 

به هر لب دعای تو ، فرشته بوسه می زند

 

برای درد بی امان ، چرا دعا نمی کنی ؟

 

ز پرنیان بسترت ، شبی جدا نبوده یی

 

پرند خواب را زخود ، چرا جدا نمی کنی ؟

 

به قطره قطره اشک تو ، خدا نظاره میکند

 

به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

 

سحر زباغ ناله ها ، گل مراد می دمد

 

به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟

 

ز اشک نقره فام خود ، به کیمیای نمیشب

 

مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

یه بار دیگه فرصت بده ، نذار که تنها بمونم
نذار بازم از قافله ، به خاطرت جا بمونم

فکر نکنی که من بدم ، روی تو بست چشماشو بخت
این عشقو آسون ندارم ، تو چنگ آوردم خیلی سخت

دوسِت دارم به اون خدا ، به اون که می پرستمش
عهد خودم رو با خودش ، به خاطرت شکستمش

حالا می خوام فدات کنم ، بگو به من حرفی داری
ترسیدی که یه وقت بازم تو غصه ها کم بیاری

نگو که خامت می کنم ، واسه پر آوازه شدن
نگو به من می ترسم از ، یه بار دیگه ساده شدن

می خوای بگی دوسم داری ، ولی نمیذاره چشات
می ترسی تکراری بشه ، تجربه ی تلخ شبات

دوسِت دارم به اون خدا ، به اون که می پرستمش
عهد خودم رو با خودش ، به خاطرت شکستمش

گفتم که دردای منو ، دیگه فقط تویی طبیب
منم که کامل می کنم ، اون تیکه ی نصفه ی سیب ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره !

 

می میرم که تا ابد قلب تو  آروم بگیره ...

 

اگه با بودن من !  باغ تو ویرونه میشه !

 

میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه

 

فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه

 

کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه

 

مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری

 

خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری

 

هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون

 

کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
می شد از بودن تو
عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد
از تو یک بهونه ساخت
با تو می شد که صدام
همه جا رو پر کنه
تا قیامت اسم ما
قصه ها رو پر کنه
تو رو خیلی دیر شناختم
وقتی که تموم شدم
نه یه دست رفیق دستام
نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دردام
خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام
تو رو از دور می دیدم
شهر بی عابر و خالی
شهر تنهایی من بود
لحظه شناختن تو
لحظه تموم شدن بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

ای همیشه در کمین من

پشت این چشمان زردت

از چه لذت می بری در من ؟

...

آسمان آبیست

روزها با پرتو خورشید مهمانیست

در سکوت خواب من

شبهای مهتابیست

با خدا هر روز

می گوییم و می خندیم

حس خوب زندگی در قلب من جاریست

پس چرا

من سایه ی سرد تو را

هر روز می بینم ؟

...

آه تنهایی

از چه عصیان می کنی در من ؟

خسته ام دیگر

خسته از این طرح پر تشویش

ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز

من تو را امروز

با امید تازه ایی

تدفین خواهم کرد ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها ، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است !

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من ، لیک ، غمی غمناک است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 


لطفا کسی نظر نده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
تا حالا شده دلت واسه خودت تنگ بشه ....

تا حالا شده يه چيزي رو سينه ت سنگين باشه و تا گريه نكني نفهمي بغضه... !

تا حالا شده هر كاري مي كني كلافه بشي ...

تا حالا شده يه چيزيت باشه و نفهمي چته !

تا حالا شده يه كسي و انقدر بخواي كه نخواي ببينيش ...

تا حالا شده خيال كني يكي و فراموش كردي و دوباره سر زنده گيت سبز بشه ...

تا حالا شده طعم زنده گي و نفهمي ، اما بدوني طعم لبهاي كسي مزه ي زنده گي مي ده ....

تا حالا شده طعم شراب و با طعم لبهاي كسي ، تشخيص ندي ...

تا حالا شده از روي بي كسي خنده ت بگيره ...

تا حالا شده وقتي صداي كسي رو از پشت اينهمه خط و خطوط مي شنوي قلبت ....

تا حالا شده كلي حرف داشته باشي اما همچين كه قلم دستت مي گيري ، هيچي گيرت نياد ....



معماي عجيبيه ... چشمامو مي بندم هستي ... باز مي كنم نيستي .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
چه دلتنگي ناميزوني ... چه يكرنگي بي رنگي ، چرا همه چي يه خورده سخته ... خيلي حال مي كنم وقتي اينطوريم .... يه جورايي مي شم .

انگار همه چي و نمي فهمم ، خيلي خوبه ... بدنم از يه جايي مي سوزه ... داغ داغ مي شم .... فوق العاده س ،‌آخه هيچي سرجاش نيست ... تو هم سرجات نيستي ....



وقتي تو سرجات نيستي يعني شايد به هم برسيم ، سرجات كه باشي هيچ وقت به ت نمي رسم . رسم نامروت زمونه س .... اين شكليه ديگه ...

مام شديم تو سري خور دلمون ... زبونمون جلوي دلمون خيلي كوتاس باروني ...

آخه همه ش يه چيزايي ازمون مي خواد كه راستياتش راسته ي كارمون نيست ... نه اينكه نباشه ها ، اما يه جورايي اوني كه اون مي خواد ما نمي تونيم .

ما مي تونيم ... اونايي كه بايد نمي تونن ... مث خود تو باروني ....

به دلم چي بگم بازم جوابش كنم ... خودت بگو بي وفاي خوب من !

به ش چي بگم .. بگم دوباره آدرس و اشتباهي اومده ... بگم دوباره اين وصله هه وصله ي تن همه هست الا تو .... به ش بگم دوباره عشق بي عشق .

به ش بگم بعضي بختا حق ندارن هيچ وقت به عشقشون برسن ، تو هم از بخت بد از همون بختايي .

به ش بگم قلب تو وصله ي قلب من نيست ... فكر كردي خودش نمي دونه .



فكر كردي خودش نمي دونه ، تو چشات حتي اندازه ي يه تار مو ، محبت به ش نداري ... تو تمام اين لحظه ها ي بي تابي ، لحظه اي هم بي تابش نبودي . ...

حقيقت تلخيه باروني اما همينه ديگه ... رسم نامروت زمونه اين شكليه ديگه ....



عشق فقط ممنوعش قشنگه باروني .... ممنوعش .

دوست دارم .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
دیگه هیچ رقمه به درد من نمی خوری ، نه اینکه نخوامت آ ... نه !

تا دنیا دنیاست خیالت باهامه ... تا ته دنیا نقشه ی خونه ای که قرار بود باهم توش باشیم تو خیالمه ... خیالت تخت .

این دله که از ما گرفتی تا ته دنیا بیخ ریش خودته .... ! بازهم خیالت تخت .

اما دیگه هیچ رقمه به درد من نمی خوری دنیامون عوض شده .... تو عوض شدی ...

من همونی و می خوام که یه شب – از اون شبای بی کسی – مث یه کوه پشتم واستاد ... اون شب اولین بار بود که فهمیدم یه نفر هست .

یه نفر هست که یه کوهه .... یه نفر هست که واسه ش یه کوهی .

همونی که یه روزی تو گردباد روزگار گمش کردم .

نه اینکه نخوامت آ ... نه ...

من حتی خرده های اون بت شکسته رو هم پرستش می کنم . آره .... می خوامت ... هنوزم .

اما اونی که (( من )) می خواست ، (( تو )) نبود : یه کس دیگه بود .

این جوریا نبود ... درد و می فهمید ... بی کسی رو می شناخت ... با غربت آشنا بود ... خلاصه (( تو )) نبود .... حتی مث تو هم نبود .

اصلا از اول هم نبود .... انگار که خودم ساخته باشمش ... یعنی یه کسی که وجود نداره رو شبیه تو ساختم و دوسِش داشتم . می دونی وقتی بت می سازی ، یا باس بپرستیش یا بشکنیش ....

نشد بشکنمت ..........!!!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
بیا .. بیا ... بیا نگاه کن داره برف میاد ...

برفکا واسه نشستن رو زمین با هم تعارف می کنند . و هر کدوم که می شینه رو شونه م هزار تا خاطره رو ، رو سرم خراب می کنه .

خاطره ها میان میرن ... خاطره ها میان میرن ... آدما میان میرن ... فقط تو وامیستی و هر کی میاد یه خطی می اندازه رو آینه ی دلت و میره ... و یه خط به چینهای صورت اضافه میشه .

امروز از بس خاطره بارون شدم چشام نم کشیدن .

بیا بازم مثل قدیم رو این پولکهای سفید خاطره ساز قدم بزنیم . من و دوست نداری بی معرفت ، برف و که دوست داری .

مگه خودت نمی گفتی با مرام ....

یادته ، اون دونه های کوچولو رو با حوصله به هم می چسبوندی تا بزرگ بشن و من و باهاش بزنی ... رحم و مروتم که ... !!!

اون کتکهای سفید تموم سهم من از خاطره ی توئه . کتکهایی که تاز تازه دردش و احساس می کنم ... ای کاش هنوزم بودی و برف بارونم می کردی .

آخ داره برف میاد ... داره برف میاد ... داره برف میاد ... یادته تو چقدر برف و دوست داشتی و چقدر من و دوست نداشتی ؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
من سكوت شب را ...

در نــواي تو خواهـم آويـخـت !

من همه عشقم را

به جهان خواهم ريخت !

من تمام شب را ...

بــا شراره ي نگـــاه داغت

روشن خواهم كرد !

و تمام روز را ...

با شب چشمان تو

خواهم آميـخت !!!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
روزگار وایسا می خوام پیاده شم

دیگه دنیا واسه من جا نداره

دل من می خواد بره یه جای دور

اما از وقتی شیکست پا نداره



روزگار غریبه ای با غصه هام

واسه من هزار قلم ساز می زنی

وقتی از ساز زدنات خسته میشی

دل صاب مرده م و ساده می شکنی



روزگار خیلی سیاهی روز گار

روزگار دورنگی و بذار کنار

اگه مرهم واسه زخمام نداری

لااقل نمک رو زخم من نذار



روزگار مث تموم آدما

خنجر و همیشه از پش می زنی

سند کشتن قلب آدم و

روزی صد هزارتا انگش می زنی



دوست دارم تو بازی چرخ وفلک

واسه ی فلک شدن آماده شم

اما تو فقط من و می چرخونی

روزگار وایسا می خوام پیاده شم



روزگار از آدما خسته شدم

طاقتم داره به اخر می رسه

من نفس نفس دارم تموم می شم

یه نفر نیس که به دادم برسه



روزگار خسته ام از دست همه

از تو و هر چی که اسمش آدمه

کوله بار بی کسی رو شونه هام

زخم خاطرات تو ، رو سینه مه



شونه هام دیگه تحمل نداره

روزگار سنگینه بار حرف زور

دیگه موندن به دلم قد نمی ده

دل من می خواد بره یه جای دور



دوست دارم تو بازی چرخ وفلک

واسه ی فلک شدن آماده شم

اما تو فقط من و می چرخونی

روزگار وایسا می خوام پیاده شم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط يه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اسفند 1388
بهمن 1387
آذر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM